X
تبلیغات
جامعه شناسي - تحليل جامعه شناختي فرآيند تشكيل دولت - مروري بر انديشه نوربرت الياس

جامعه شناسي

اين وبلاگ براي تعامل بهتر و بيشتر بين دانشجويان رشته جامعه شناسي ايجاد شده است.

تحليل جامعه شناختي فرآيند تشكيل دولت - مروري بر انديشه نوربرت الياس

نخست اينكه انسان ها حاصل يك كنش به هم پيوسته اند. برآيند تركيب كنش هاي انساني وابسته به شبكه هاي روابط اجتماعي متفاوتي است كه از روابط آنها شكل مي گيرد و قابل تقليل به كنش هاي فردي نيست. اين شبكه هاي روابط اجتماعي مدام در حال تغييرند. (لايال و كويلي 2004: 5)

      دوم اين است كه انسان ها تنها از طريق وابستگي هاي متقابل خود با ديگران به عنوان بخشي از شبكه هاي روابط اجتماعي قابل شناخت هستند. الياس معتقد است ما ذاتاً اجتماعي هستيم و تنها از طريق روابط خود با ديگران موجوديت مي يابيم و «طبيعت ثانوي» خود را گسترش مي دهيم. يك اصل مكمل مهم در اينجا اين است كه مطالعه فرآيند توسعه و تحول اجتماعي كه الياس آن را «تكوين اجتماعي» مي نامد ضرورتاً با تحليل «تكوين رواني» يعني فرآيند توسعه روانشناختي و تحول و تغيير در ساختار شخصيتي كه مبنا و همگام تغييرات اجتماعي است مرتبط است. سوم اين است كه زندگي اجتماعي انسان ها از طريق بررسي دوره هاي ارتباطي آنها و نه دوره هاي دولت ها فهم و درك مي شود. براي مثال الياس معتقد است به جاي تلقي قدرت به عنوان چيزي يا عاملي كه اشخاص، گروه ها يا نهادها در مراتب بالايا پايين در اختيار دارند بايد به دوره ها و دايره هاي روابط مربوط به قدرت با تغييرات مداوم «تعادل ها»ي قدرت ميان افراد و واحدهاي اجتماعي بينديشيم. چهارم اينكه جامعه هاي انساني تنها بايد از طريق تلقي آنها به عنوان تركيب هايي از فرآيندهاي درازمدت تغيير و توسعه درك و فهم شوند. او در اين زمينه از «عقب نشيني جامعه شناسان به محدوده زمان حاضر» سخن مي گويد. جامعه شناسي الياس به رغم انكار او قبل از هر چيز يك جامعه شناسي تاريخي است. او معتقد است كه جامعه شناسي بايد از جنبه تاريخي مورد توجه قرار گيرد. (مجدالدين 1383: 148-131) پنجم اينكه رشد و توسعه دانش انساني (دانش جامعه شناختي) در درون چنين فرآيندي رخ مي دهد. جامعه شناسي فرآيندي الياس پيوند نزديكي با جامعه شناسي دانش(معرفت) دارد. (لايال و كويلي 2004: 5) بايد توجه داشت كه هيچ يك از اين مفاهيم و نكات در انحصار الياس نبوده اند و مي توان آنها را در آثار ساير جامعه شناسان نيز يافت. اما چيزي كه رهيافت او را چنين مستحكم ساخته تركيب و سنتزي است از آنچه به طور پراكنده در رهيافت هاي مختلف ساخت گرايي، كنش متقابل نمادين، تضاد، جامعه شناسي تاريخي و نظريه هاي مربوط به دولت و شكل گيري آن وجود داشته است. نكته مهم ديگر آنكه همه اين اصول و خطوط بحث و استدلال در آثار الياس را بايد در ارتباط با يكديگر و در يك مجموعه در نظر گرفت كه فهم و درك هر يك از آنها بدون توجه به بافت ارتباطي كه آن را با اصول و نكات ديگر متصل مي سازد بسيار دشوار است. (مجدالدين 1383: 148-131)

       فرآيند متمدن شدن

       الياس معتقد است متمدن شدن نوعي فرآيند آموزش «غيرارادي» براي نوع بشر است كه در نخستين روزهاي بشري آغاز شده و به رغم پسگردهاي بسيار تا به امروز ادامه يافته است. غايت اين فرآيند نامعلوم است اما «جهت» آن معلوم و مشخص است. (الياس 1377: 246-209) ذكر اين نكته ضروري است كه به عقيده الياس جهت كلي و عمومي فرآيند متمدن شدن تحت تاثير قرار نمي گيرد. تاثير بر جهت تنها يك «ركود بسيار ناچيز» است. براي مثال در بحث از لباس هاي جديد حمام كردن زنان، در قرن نوزدهم زنان مي بايستي از اجتماع طرد شده باشند اما آنان تنها مي توانستند چنين لباس هايي را تحت شرايطي بپوشند كه يك «استاندارد خيلي بالاي كنترل سائقه جنسي» حفظ شود. آسودگي خاطر در چارچوب يك استاندارد خاص رفتار تمدن يافته باقي مي ماند. (الياس 1994: 153) هيچ جامعه و هيچ گروه يا قومي در جهان وجود ندارد كه درباره اش بتوان گفت «آنها متمدن اند». معهذا، معيارهاي مشخص و ملموسي وجود دارد كه مي توان با استفاده از آنها نشان داد برخي جوامع، از پاره يي جهات، نسبت به يك قرن قبل متمدن تر شده اند. به ياري مطالعات تطبيقي منظم ميان مراحل متفاوت تحول جامعه يي واحد يا ميان جوامع متفاوت، مي توان وجود فرآيند متمدن شدن را به صورتي واضح و روشن به اثبات رساند. اما مقوله تمدن،در بهترين حالت، صرفاً مبين آرماني خيالي است. (الياس 1377: 246-209) الياس معتقد است فرآيند متمدن شدن محصول برنامه ريزي دقيق و درازمدت نبوده است (جلايي پور 1386: 694: الياس 1377: 246-209) اما «نظم» مشخصي دارد. اساساً چگونه نظم هايي در جهان انساني ظهور پيدا مي كنند كه محصول برنامه ريزي و نيت هيچ يك از افراد بشر نيست؟ پاسخ الياس ساده است: رفتارها و گرايش هاي عقلاني و غيرعقلاني آدميان به شيوه هايي خصمانه يا دوستانه با هم عجين شده اند كه اين رشته درهم بافته مي تواند تحولاتي را به وجود آورد كه هيچ فرد خاصي آنها را طراحي نكرده است. فرآيند متمدن شدن نه امري «عقلاني» (اگر منظور از عقلاني اين است كه محصول تلاش هاي نيت مند و هدفمند آدميان باشد) و نه امري «غيرعقلاني» (اگر منظور از غيرعقلاني اين باشد كه شيوه پيدايش آن غيرقابل فهم باشد) است. اين فرآيند كوركورانه شروع مي شود و حركت آن از طريق پويايي دروني شبكه روابط و از طريق تغييرات معيني كه در وابستگي هاي متقابل افراد اتفاق مي افتد ادامه پيدا مي كند. (جلايي پور 1386: 697-694) الياس زندگي اجتماعي را به نوعي بازي تشبيه كرده است. الگوي بازي از نظر الياس نشان دهنده وارد شدن مردم در شبكه روابط است: روابطي كه مردم با يكديگر برقرار مي كنند صرفاً وابسته به اعمال آگاهانه آنها نيست بلكه وابستگي هاي متقابل غيرعمدي بنياد هر نوع كنش متقابل عمومي است. وي براي توضيح اين امر به بازي كاسپاروف و شرت شطرنج بازان معروف جهان اشاره كرده و معتقد است اگر مثلاً حركت دوازدهم آنها در اين بازي را مورد توجه قرار دهيم، بدون توجه به حركات قبلي و بازي هاي سابق آنها و سنتي كه در آن پرورده شده اند، نمي توانيم اين حركت خاص را تجزيه و تحليل كنيم. الياس مي نويسد: فقط در جريان حركت هاي درهم بافته قبلي در جريان بازي و نتايج آن- شبكه هاي روابط اجتماعي قبل از حركت دوازدهم- است كه مي توان حركت دوازدهم را تبيين كرد. (مجدالدين 1383: 148-131)

در فرآيند متمدن شدن، الياس گسترش تدريجي و رو به پايين تمدن درباري طرفدار استبداد را در سرتاسر جامعه مورد تحليل قرار مي دهد و معتقد است همان طور كه تا به حال از مردم خويشتنداري و خودكنترلي موكد انتظار مي رفت، آداب و نزاكت و طرز رفتار اجتماعي به طور فزاينده يي پيراسته تر شد. (الياس 1994: 115-11) او ديدگاه و مفاهيم جامعه شناختي اش را در زمينه تاريخي، به ويژه در انگلستان و آلمان، به كار برده است. (فلتچر 1997: 5) به اعتقاد الياس تاريخ يك جامعه در تاريخ درون هر فرد منعكس است. (هاينيش: 2007: 7) او با بررسي و تحليل كتاب آداب معاشرت نوشته اراسموس به سال 1530 كه به لحاظ تاريخي در مقطع زماني قرون وسطي و دوران مدرن قرار داشت و هم به گذشته و هم به آينده نظر داشت، نشان مي دهد كه چگونه آداب معاشرت دستخوش تغيير و تحول مي شود. به عنوان مثال در قرون وسطي دفع ادرار و مدفوع در انظار عمومي امري كاملاً شايع و رايج بود. (استونز 1385: 217) در اثر درخشان الياس، «فرآيند متمدن شدن»، «عادتواره» از مفاهيمي است كه در كانون توجه الياس قرار دارد. (فلتچر 1997: 3) او با استناد به كتاب آداب معاشرت اراسموس، عادات جديد حمام كردن، رقصيدن، گسترش ورزش ها، پياده روي و مسافرت، جداسازي اوليه مردان جوان از زنان و آداب و رسوم اخلاقي جنسي آزادتر را ذكر مي كند. (الياس 1994: 518-517) در اين زمينه، او افزايش آستانه احساس «شرم» و «انزجار» را عامل دگرگوني آداب معاشرت و رفتارهاي ناشايست، مطابق معيارهاي امروزي مي داند. (استونز 1385: 218: اباذري 1381: 25-19) بنابراين فرآيند متمدن شدن با قابليت اكتسابي مهار و تنظيم نفس مرتبط است: قابليتي كه شرط لازم بقاي هر انساني است. بدون چنين قابليتي رفتار آدمي تماماً تابع افت وخيزهاي سرنوشت يا غرايز و عواطف خويش خواهد بود. الگوي تنظيم نفس يعني نحوه پيوند آن با غرايز خود آدمي و غرايز ديگران، همپاي تحول نوع بشر در جهتي معين تغيير مي كند. مفهوم تمدن به درستي با جهت اين فرآيند مرتبط است. اما اين واقعيت كه تمدن واجد جهتي مشخص است به هيچ وجه حاكي از وجود هدف يا غايتي خاص نيست. (الياس 1377: 246-209) فرآيند متمدن شدن نشان مي دهد مفهوم فرويدي «فراخود» در طي زمان و در رابطه با الزامات ساختارهاي به هم پيوسته اجتماعي توسعه يافته است. (لايال و كويلي 2004: 3)

      فرآيند تشكيل دولت

      متمدن شدن به چه دليل روي داده و چگونه همچنان به طور پيوسته در حال انجام شدن است؟ الياس معتقد است متمدن شدن را نمي توان برحسب عوامل «سلامتي و بهداشت»، «مادي و اقتصادي» و «دينداري» تبيين كرد. اصلي ترين هدف الياس در فرآيند متمدن شدن حركت به سوي دركي از چگونگي ارتباط بين روند تغيير در ساختار رواني انسان (تكوين رواني) و روند تغيير در ساختار اجتماعي(تكوين اجتماعي) است. او سازوكارهايي را مورد بررسي قرار مي دهد كه در آن سازوكارها تغييرات رفتاري بخشي از تغييرات در روابط اجتماعي محسوب مي شود. او به منظور روشن كرد اين امر شبكه راه ها در جوامع قرون وسطا و جوامع كنوني را با هم مقايسه مي كند و مي نويسد: در شبكه راه هاي «جوامع قرون وسطايي»... خطر اصلي مورد حمله واقع شدن از طرف راهزنان و سربازان است... رفت و آمدها در راه هاي اصلي درون شهر هاي بزرگ در «جوامع پيچيده» امروزي شكل متفاوتي به سيستم رواني انسان داده است. پليس سر چهارراه هاي اصلي جريان عبور و مرور را تنظيم مي كند. اين كنترل بيروني براساس اين فرض بنا شده است كه هر فرد به نوبه خود رفتار خويش را مطابق الزامات اين شبكه تنظيم كند. در اينجا خطر اصلي كه متوجه ديگران قرار دارد آن است كه در اين هياهو فرد تنظيم نفس و كنترل خود را از دست بدهد. با پيچيده تر شدن جوامع، افراد ناچارند رفتار خود را به طور غيرارادي و حتي از روي عادت با شرايط جديد وفق دهند و تنظيم رفتار روزمره امنيت بيشتري را براي فرد به وجود مي آورد. در جوامعي كه داراي شكل پايداري از «انحصار قدرت» نيستند تفكيك كاركردها نسبتاً ضعيف است. برعكس، در جوامعي كه داراي اشكال پايداري از انحصاري شدن قدرت هستند - جوامع سلطاني- تفكيك كاركردها كمابيش زياد است. در اين جوامع از زندگي فرد در برابر حمله ناگهاني ساير افراد و خشونت حمايت مي شود اما در عين حال فرد ناچار است هرگونه ميل شديد دروني براي ارتكاب خشونت عليه ديگران را سركوب كند. الياس به بررسي اين مساله مي پردازد كه «الزامات» و «محدوديت ها» چگونه در طول زمان موجب تنظيم نفس شده و رفتارهاي فرد را در جهت صلح آميز هدايت مي كند. تعديل كردن اميال و عواطف خودجوش، تنظيم غرايز، گسترش فضاي ذهني به فراسوي گذشته و آينده و عادت به پيوند دادن رخدادها در قالب زنجيره هاي علت و معلولي همگي سويه هاي مختلف آن نوع تغيير رفتار و سلوك هستند كه ضرورتاً همزمان با انحصاري شدن زور و خشونت فيزيكي و گسترش شبكه هاي كنش اجتماعي و وابستگي متقابل رخ مي دهند. اين همان تغيير رفتار و سلوك در جهت گسترش تمدن است. انحصاري شدن خشونت و زور فيزيكي و تمركز واحدها و نيروهاي نظامي زير لواي اقتداري واحد، موجب مي شود كه كاربرد خشونت و زور نسبتاً قابل محاسبه شود و افراد عادي (غيرنظامي) نيز خشونت شان را در فضاهاي اجتماعي امن از طريق «آينده نگري» و «دورانديشي» كنترل كنند. به عبارت ديگر تشكيل دولت استفاده آزادانه از خشونت فيزيكي توسط افراد را غيرممكن مي كند. (جلايي پور 1386: 704-701) الياس با وارد شدن به بحث متمدن شدن، به توسعه فهم جامعه شناختي «خشونت» و «نظارت هاي خشن» در جوامع اروپايي قرن بيستم كمك شاياني كرده است. از اين رو مي توان گفت خشونت و نظارت هاي خشن در كانون توجه نظريه اش قرار دارد. (فلتچر 1997: 3-2) به طور خلاصه تكوين اجتماعي دولت، بازسازي تاريخ فرآيند متمدن شدن در اروپاست.  (هاينيش 2007: 8) به عبارت ديگر، فرآيند تشكيل دولت تكميل كننده فرآيند متمدن شدن است. (فلتچر 1997: 2)

    

    نتيجه گيري

    آنچه در بررسي و تحليل نظريه فرآيند متمدن شدن آشكارا به چشم مي خورد اولاً نظريه يي تركيب يافته از آثار نظريه پردازان كلاسيك، مدرن و پسامدرن اروپا و امريكاست. ثانياً نظريه فرآيند متمدن شدن، نمونه بارز تحليل تاريخي پيدايش مدرنيته به عنوان نظامي اجتماعي و سياسي است. در اينجا ذكر اين نكته ضروري است كه الياس بين فرد «متمدن» و «مدرن» تفاوت قائل است. (وان كريكن 2002: 134-84) ثالثاً الياس در فرآيند متمدن شدن با تلفيق پارادايم هاي سطوح خرد و كلان، توانسته است تا اندازه يي مساله اساسي جامعه شناسي كنوني- تلفيق عاميلت و ساختار- را حل كند. نظريه فرآيند متمدن شدن دستاوردي فوق العاده است كه درون مايه هاي آن مي رود تا در نظريه هاي اخير جامعه شناسي سياسي مورد توجه و طرح قرار گيرد.

       منابع:-

       اباذري، يوسف (1381)، نوربرت الياس و فرآيند متمدن شدن، نامه علوم اجتماعي، شماره 19، صص 25-19
    
    استونز، راب (1385)، متفكران بزرگ جامعه شناسي، ترجمه مهرداد ميردامادي، تهران: نشر مركز
    
    الياس، نوربرت(1377)، تكنيك و تمدن، ترجمه مراد فرهادپور، ارغنون، شماره 13، صص 246-209
    
    جلايي پور، حميدرضا (1386)، نظريه پردازان متاخر جامعه شناسي، تهران: دانشگاه تهران، دانشكده علوم اجتماعي، جزوه درسي كارشناسي ارشد

       مجدالدين، اكبر (1383)، نوربرت الياس بنيانگذار جامعه شناسي فرآيند، پژوهشنامه علوم انساني، شماره 42-41، صص 148-131

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم دی 1388ساعت 13:59  توسط علي قرباني  |